اصولا چرا باید ۸ ساعت در روز کار کنیم؟ چرا باید این رو بازنگری کنیم؟

یکی از چالش‌های روزانه ما اینه که ساعت کاری مطلوب روزانه برای ما چقدره؟ ما چند ساعت در روز باید کار کنیم؟ تقریبا اکثر افرادی که من باهاشون در ارتباط هستم چیزی نزدیک به ۸ ساعت در روز کار می‌کنن یا دست کم این ساعت کاری رو مطلوب می‌دونن. اطلاعات آماری به دست اومده این رو تایید می‌کنه:

میانگین ساعت کار افراد ۲۵ تا ۵۴ سال برای سال ۲۰۱۳ میلادی در آمریکا ۸.۷ ساعت در روز است. این آمار رسمی متعلق به BLS آمریکا هست.

Average work day

حالا برای بیشتر ما افزایش کارآیی و بازدهی نسبت به اینکه بدونیم میانگین کارکرد هر فرد در آمریکا چقدر هست، از اهمیت بیشتری برخورداره.

همچنین بدست آوردن بهترین ساعت کاری از روی میزان ساعت کارکرد افراد موفق که بین ۴ ساعت در هفته تا ۱۶ ساعت در روزه کار دشواریه و هم عقلانی نیست. با این وجود بجای این‌که بخواهیم از روی ذائقه بهترین زمان کار را بدست بیاریم، که غالباً هم برای من به شکست منجر شده، من فکر کردم نگاهی به تحقیق‌های واقعی که در این زمینه انجام شده بیاندازم، و سعی کنم اون‌ها رو کنار هم قرار بدم تا نتیجه خوبی بگیرم و شادی و موفقیت رو بیشتر داشته باشیم.

اول اینکه چرا باید ۸ ساعت کاری در روز داشته باشیم؟

اول ببینیم توی فرض مسأله‌مون چی داریم. یک روز عادی کاری ۸ ساعت است. اما این رو از کجا آوردیم؟ جواب توی بشارت‌های انقلاب صنعتی مخفی شده.

در قرن هجده‌ام میلادی، وقتی صنایع شروع به بالا بردن تولید کارخانه‌هایشان می‌کردند، کارکرد ۲۴ ساعته در هفت روز هفته بسیار اهمیت داشت، توی اون اوضاع مردم برای اینکه زندگی بهتری داشته باشند مجبور بودند ساعات بیشتری در روز کار کنند، چیزی حدود ۱۰ تا ۱۶ ساعت در روز.

این نوع کار روزانه طولانیِ عجیب اصلا قابل تحمل نبود و زود کمپینی مردمی توسط دلیر مردی بنام Robert Owen در مورد اینکه مردم نباید بیشتر از هشت ساعت در روز کار کنند تشکیل شد و اما شعار او این بود: ۸ ساعت کار، ۸ ساعت تفریح، ۸ ساعت استراحت.

8 hoursday banner 1856

چندی نگذشت که شرکت فورد هشت ساعت کار روزانه را بعنوان یک استاندارد جدید پذیرفت و آن را اجرا کرد:

اولین تجارتی که این کار رو عملی کرد شرکت فورد در سال ۱۹۱۴ بود، که نه تنها ساعت کاری روزانه را به ۸ ساعت تغییر داد بلکه میزان دستمزد کارگران را هم دو برابر کرد. این موضوع شُکی برای بسیاری از صنایع بود. با این کار نه تنها ساعت کاری روزانه کمتر شد بلکه بهره‌وری هم افزایش یافت، به طوری که در آمد فورد طی دو سال، به دو برابر افزایش یافت. این کار سایر صنایع را هم تشویق به کوتاه کردن ساعت کاری به روزی هشت ساعت بعنوان یک استاندارد برای کار کردن نمود.

حالا با این دانسته‌ها معلومه که دلیل هشت ساعت کاری در روز از روی علم یا فکر نبوده و صرفاً از یک اتفاق معمولی نشأت گرفته و در نهایت برای بالا بردن کارایی کارخانه‌ها به کار گرفته شده.

انرژی را مدیریت کن، نه زمان

این که ما چند ساعت در روز کار می‌کنیم تاثیری در ساختن اقتصاد امروز و بهبود کارایی نداره، و بجای مدیریت زمان کارکرد روزانه، کار درست توجه روی انرژی است، همانطور که نویسنده مشهور Tony Schwartz : انرژی ات را مدیریت کن، نه زمان.

Schwartz می‌گوید ما انسان‌ها دارای چهار نوع انرژی هستیم که بایستی هر روز مدیریتشان کنیم:

انرژی فیزیکی: چقدر در سلامت هستید؟

انرژی احساسی: چقدر شاد هستید؟

انرژی روانی: چقدر خوب می‌توانید روی چیزی تمرکز کنید؟

انرژی روحانی: چقدر به خودتان ایمان دارید؟

یکی از مهمترین چیزهایی که ما بعنوان یک انسان فراموش می‌کنیم این است که ما با ماشین فرق داریم. در اصل ماشین‌ها بصورت خطی کار می‌کنند ولی انسان ها بطور چرخه‌ای (دوره ای). برای داشتن کار‌ روزانه کارآمد، بهتر است به طبیعت انسانیمان احترام بگذاریم و اولین چیزی که باید به آن توجه کنیم چرخه ریتمیک است.

فهم اولیه این مسئله بدینگونه است که ذهن انسان می‌تواند به مدت ۹۰ تا ۱۲۰ دقیقه روی یک کار تمرکز کند، بعد از آن، ۲۰ تا ۳۰ دقیقه استراحت برای بازیابی و تجدید قوا برای انجام کار بعدی لازم است.

در تصویر زیر یک نمایی از نمودار ریتم روزانه نشان داده شده:

Ultradian Rhythm

سرانجام دیدم که بهتره بجای اینکه بخوام راجع به چه کار‌هایی توی ۸ ساعت کاری روزانه می‌تونم انجام بدم فکر کنم و بخوام که اونارو برنامه ریزی کنم بهتره بر اساس ریتم روزانه ببینم توی هر بخش ۹۰ دقیقه‌ای چه کاری می‌تونم انجام بدم.

حالا ما می‌دونیم که همه چیز را باید به تکه‌های ۹۰ دقیقه ای تقسیم کنیم و الان وقت اینه که این تعداد بخش های ۹۰ دقیقه ای رو زیاد کنیم.

تمرکز، اصل کارآمدی کار روزانه

یکی از مشکل‌ترین چیز‌ها در کار ما این است که چطوری می‌تونیم خوب تمرکز کنیم. در یک پروژه تحقیقاتی خیره کننده توسط Justin L. Gardner ، او پیدا کرد که مغز انسان از یک تمرکز دو مرحله ای بهره می‌برد.

۱) بهبود حساسیت: بدین معنا که وقتی شما یک صحنه را می‌بینید و همه وجوهات آن برای شما نمایان می‌شود، سپس مرکز توجه شما به آنچه مورد نیازتان است جلب می‌شود، همانند یک تصویر تار که به آرامی واضح می‌شود.

۲) انتخاب کارآمد: در این حالت بزرگنمایی حقیقی روی وظیفه‌مان اتفاق می‌افتد، حالتی که Mihály Csíkszentmihályi آن را تچان نامگذاری می‌کند. حالا کار حقیقی ما روی وظیفه‌ای که در حال شروع انجامش بودیم اتفاق افتاده.

شکل فوق احتمالا بتونه بهتر گویای این دو وضعیت باشه:

Focus Steps

در شکل A مغر ما در حال کارکردن روی یک وظیفه بوده، در این حالت ما توانایی این را داریم، کار‌های زائدی که باعث عدم تمرکز ما می‌شوند را (آبی) از آن وظیفه اصلی که واقعا باید به آن متمرکز باشیم، تفکیک کنیم.

در شکل B همانطور که می‌بینید حالت چند وظیفه این نشان داده شده. در این حالت مغز ما مرتبا گیج شده و وظیفه مهم و اصلی را با وظایفی که مهم نیستند قاطی می‌کند.

کلید نهایی که Gardner از چیز‌هایی که گفتیم به ما پیشنهاد می‌دهد این است که ما باید هر دوی این موارد را داشته باشیم:

  • چند وظیفگی را به منظور پرهیز از ورود موارد گیج کننده به کارمان متوقف کنیم.
  • از بین بردن موارد گیج کننده حتی وقتی فقط یک کار داریم.

خیلی واضح به نظر می‌آد؟ و هنوز گفتن اینکه این کار‌ها را واقعا هر روز انجام بدیم خیلی راحت تر از انجام دادنشان است. خبر خوب اینه که با همه این گفته ها ما حتی می‌تونیم واقعا ساختمان مغزمان را از یادگیری به تمرکز تغییر دهیم.

بر‌گرفته شده از مقاله: The Origin of the 8-Hour Work Day and Why We Should Rethink It